- Published on
از زندگی خودت نهایت استفاده رو ببر
- Authors
“سال آخر دبیرستان یکی از دوستای صمیمی من خودکشی کرد. روزای خیلی بدی بود. همش به این فکر میکردم که شاید اشتباه از من بوده و شاید باید بیشتر ازش حمایت میکردم. مخصوصاً روزای بعد از خاکسپاریش خیلی سخت بود، به همین خاطر هر روز بعد از مدرسه میرفتم سر مزارش. اوایل ماه مارس بود و هوا به شدت سرد بود. مزارش حتی هنوز سنگ هم نداشت. روی زمین نشسته بودم و گریه میکردم. چند دقیقه بعد احساس کردم یکی دستش رو روی شونهام گذاشت، اولش وحشت کردم چون فکر میکردم اونجا تنهام. اما وقتی سرم رو بالا آوردم یه مرد حدوداً هشتاد ساله رو دیدم.