- Published on
سرپرستی فرزند خواهرم
- Authors
“سه سال با هم بودیم. آدم بدی نبود، سختکوش و تاثیرگذار بود. اما اعتیاد شدیدی داشت که ازم پنهان کرده بود. بعضی وقتها رفتارهای خشنی ازش سرمیزد. یه بار وقتی تو تعطیلات بودیم تو اتاق هتل سعی کرد منو خفه کنه، گوشیم رو شکست و میخواست پاسپورتم رو پاره کنه. بعد تو راه برگشت تو فرودگاه ازم خواستگاری کرد. این رفـتارهاش مثل یه الگو بود که مدام تکرار میشد.** اینجوری بود که یه دعوای شدید میکردیم، ولی بعد از چند روز به شدت ابراز عشق میکرد. میگفت بهم نیاز داره و بدون من حالش بده. به همین خاطر میبخشیدمش و این چرخه بارها و بارها تکرار میشد.**